گفتم: دلم... ، گفت: نگفتم شکستنی است؟
گفتم قشنگ ... ، گفت که نسبت به دیگری
در «عصر احتمال» قشنگی نگفتنی است
گفتم: اگر... ، گفت: ببین! شرط میکنی،
بازی شرط و عشق قماری نبردنی است
گفتم که من... ، گفت: فقط تو، همیشه تو
این من میان ما شدن ما، نمردنی است
گفتم که عشق... ، گفت که قیمت نکردهای؟
هر جای شهر را که بگردی، خریدنی است
گفتم: تمام... ، گفت: شدم، میشدم، شده...
صرف زمان ماضی هستن! نبودنی است
گفتم که مرگ... ، گفت: اگر مرگ پاسخ است
این عشق ماندنی شما هم نماندنی است
"غزل"
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 1:27  توسط باران
|
تقدیم به او که روح زنده من است...
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 0:38  توسط باران
|
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 19:10  توسط باران
|
...
سجاده خواب غرلها میشوی تو
با من نماز خواب رویا میشوی تو
من شمع زیبای تمام خاطراتم
امشب که با پروانه پیدا میشوی تو
آیا نگفتم ساقه شعر ترم باش؟
وقتی کویر خشک فردا میشوی تو
گفتی که مسجد میشوی در قلبم اما
در چشمهای من کلیسا میشوی تو
شعر تمام جادهها خواندم برایت
زیرا که گفتی کشته ما میشوی تو
من نیستم دیوانه افسون عشقت
روزی که خالی از تمنا می شوی تو
میشویم از افکار سردم رازها را
حالی که سرشار از معما میشوی تو
در دستهای خشک من یک قطره باقیست
زیرا یقین دارم شکوفا میشوی تو
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت 1:31  توسط باران
|
کاش می دانستی
من سکوتم حرف است
حرف هایم حرف است
خنده هایم ....
خنده هایم حرف است
کاش می دانستی دانستی
می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم
کاش می دانستی
کاش می فهمیدی
کاش و صد کاش نمی ترسیدی
که مبادا دل من پیش دلت گیر کند
یا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کند
من کمی زودتر از خیلی دیر
مثل نور ، از شب چشم تو سفر خواهم کرد
تو نترس ،سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد
کاش می دانستی
چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت
در زمانی که برای غربتت سینه دلسوزی نیست
تازه خواهی فهمید
مثل من عاشق مغرور شب افروزی نیست
مثل من عاشق مغرور شب افروزی نیست ...
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اسفند 1388ساعت 21:31  توسط باران
|
گفتی: غزل بگو! چه بگویم شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟
پر میزند دلم به هوای غزل، ولی گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
تقویم چارفصل دلم را ورق زدم آن برگهای سبزِِ سرآغاز سال کو؟
رفتیم و پرسش دل ما بیجواب ماند حال سؤال و حوصلهی قیل و قال کو؟
منبع:؟؟؟؟
+ نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388ساعت 17:7  توسط باران
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 16:45  توسط باران
|
"حس کهنه"
مهربانی دستانت را
در حس قشنگ یک لبخند یافتم
کاش نمی رفتی و دور نمی شدی
آدمهای کهنه و فکرهای فرسوده
تمام عشق های من و تو را دزدیدند
تمام وعده های من و تو
تمام رویاهای من و تو
زیر آوار یک حس کهنه
مدفون شد
چگونه می توانم ذهن خویش را
از تو پاک کنم؟
ایکاش هیچ وقت ذهنی نداشتم
تا وقتی تو را گم میکردم
نمی فهمیدم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 13:49  توسط باران
|
کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییــــز بودم.کــاش چون پاییــز خامــوش و ملال انگــــــیز بودم
برگ هایم یکایک زرد میشد آفتـــاب دیدگانم زرد میشد آسمان سینه ام پر درد میشــد
ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ می زد،اشکهایم همچو باران دامنم را رنگ می زد
وه... چه زیبا بود اگر پایــیز بودم ،وحشــی و پر شور و رنگ آمیــز بودم
همچو آواز نســـیم پر شکسته عطر غم می ریخــت بر دلهای خسته
پیــش رویــم... چهره تلــخ زمــســتان جــوانی
پـشت سر ...آشوب تابستان و عـشق ناگهـانی
سینه ام منزلـگه اندوه و درد و بد گمانی
کـاش چون پایـیز بـودم
"فـروغ فرخـزاد"
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 13:50  توسط باران
|
"مثل یک احساس باران خورده ام"
مثل یک احساس باران خورده ام
مثل گلها در خزان پژمرده ام
با تو میشد تا کبوتر پر کشید
بی تو اما خسته ای دلمرده ام
از عبور لحظه ها و روزها
از زمین،از آسمان آزرده ام
رخنه کرده در دلم درد غروب
بی تو من آیینه ای چین خورده ام
مثل بغضی بی انتها
مثل یک احساس باران خورده ام
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 15:0  توسط باران
|